خواستم تا بزنم قید تو را ، بدتر شد
خواستم تا بشوم از تو جدا ، بدتر شد

خواستم با تو بمانم همه ی عمر ولی
زتو مانده به دلم خاطره ها ، بدتر شد

خواستم تا که بشویم غم پنهان تو را
زده ای بر دل من رنگ جفا ، بدتر شد

گفته بودم به تو مشکن دل غمگین مرا
رفتی و هیچ نگفتی که چرا ، بدتر شد

مثل یک ابر شدم در به در کوی و گذر
همه شب ریخته ای اشک مرا ، بدتر شد

عهد بستم که من از عهد خودم میگذرم
تو اگر باز نیایی به خدا ، بدتر شد

اینهمه رنج کشیدم که شوم محرم دل
آخر قصه نگشتیم چو "ما" ، بدتر شد


#آنجلا 95/4/9

https://telegram.me/Angella_sher